می خوامتون هوارتا...

تهی بود و نسیمی
سیاهی بود و ستاره ای
هستی بو د و زمزمه ایی
لب و نیایشی
من بود و تو یی
زمانه دوخت، لبم را به ریسمان سکوت

تهی بود و نسیمی
سیاهی بود و ستاره ای
هستی بو د و زمزمه ایی
لب و نیایشی
من بود و تو یی
امون از دست این رفیق های نارفیق...

قضاوت رو میذارم به عهده خودتون چون واقعا نمی دونم چی بگم؟؟؟

این فاصله هاست،که بین من و تو
پادشاهی میکند.
پادشاهی ظالم،
که خود زاده آن تاریکی ست؛
و همه زایش او آتش و فتنه گری ست.
و قصری که بنایش به دست من و توست
و ما، به زیبای این قصر چه کوشش داریم.
ودر این کارگزاران همه از جنس فراق،
همه از جنس بلا،
که من، تو، او، همه؛
قربانی این مکتب شومیم.
و گاه، که در تنهای خویش مینگرم می بینیم،
این همه فاصله ها،
این همه ظلمت او،
هرآسان بر لحظه ای از، لبخند تو است...
یه وقت فکر نکنید سیاسی ها،،،
اصلا خدا منو بکشه اگه بخوام حرف سیاسی بزنم،،، خوب شد؟؟؟

جالب که بدونید...

بعضی ها میگن یه عده از این بچه های بیکار، ریختن توی اینترنت و همین طور وبلاگهای چرت و پرت که می نویسن و کلاس کار وبلاگ نویسی رو هم پایین آوردند. راستش رو بخواید منم از این نوع وبلاگها دیدم، اگه بخواهیم منصفانه حرف بزنیم خوب خدایی درست می گن. و بعضی هام هم میگن چون انسا ن ها دارای مرض افراط و تفریط هستند لاجرم این مرض به وبلاگ هاشون هم منتقل می شه. بازم اگه منصفانه قضاوت کنیم این حرف هم درست هستش.
ولی منم می خواهم به این دسته از افراد که دم از کلاس و افراط و تفریط میزنن بگم که : خدایی بهتر از ولگردی و سیگار کشیدن و .... از این جور حرفا که میگن هست...

مگر، این حسین کیست؟ که هستی را این چنین به خود محو کرده است. و همه را بر غربتش به این حال، نالان کرده است. مگر که بوده است؟ که برای قربش همه را در تکاپو گذاشته و در شورحال.آخر مگر او کیست؟؟؟...
دوست عزیز آیا تو مرا در پاسخ به این سوال مرا یاری میکنی؟
وزیباترین جمله ای که درمورد امام حسین می دانی را برایم بنویس...(لطفا)
امروز وقتی داشتم امتحان می دادم استادم رو دیدم که پیرهن مشکی تنش کرده بود و کمی هم ته ریشی گذاشته بود. وقتی امتحانم تموم شد،رفتم جلو و با تعجب گفتم استاد خدا بدنده، اتفاقی افتاده؟ یه تبسم قشنگی کرد و گفت نه عزیزم، چطور؟به رنگ پیرهنش اشاره کردم، یه نگاهی به پیرهنش کرد و گفت:رنگ پیرهنم بخاطر محرم هستش. این رو که شنیدم یه حس غریبی بهم دست داد. اصلا دیگه نمی فهمیدم چی داره میگه، چی می پرسه؟ ازش خداحافظی کردم و تو این فکرا بودم که یه بنر خیلی زیبا از امام حسین(ع) دیدم، بچه های کوچکی میدیدم که با پیرهنای مشکی تنشون وبا چه شور و حالی دارن واسه هیئتشون کارمی کنن و خوب که خیابونا توجه کردم دیدم واقعا خیلی تغییر کرده بود حتی دیگه اون کسایی که آهنگهای ماشینشون رو زیاد میکردن و سرو صدای عجیبی راه مینداختن حالا اون سرو صدا جاش رو به نوحه و سینه زنی ها داده ولی خدایی این کجا و اون کجا... بقول پیرمردهای هیئت وقت خدا حافظی، یا حسین(ع)و التماس دعا...
سلام همراه عزیز،،،
من هر از گاهی که چیزی گلویم را به سختی می فشارد، و همچو آتشفشان آرام و قرار نمی گیرد و دائم در هیجان فوران کردن است. مسیر خود را از میان کوچه های طویل دلتنگی به سوی شما دوستان و وبلاگم کج می کنم... و درخلوت با دل به سخن زدن می نشینم، حرفهای می زند که بس شنیدنیست، و من از ترس فراموش کردنش، دست به دامان صفحه سفیدی کاغذ می شوم که این گفته ها را در خود جای دهد و امین آن باشد. تا در لحظه های دلتنگی غربتم، حرفهایش رابا خود به زیر لب نجوا کنم. چرا که او خود،آرام بخش وجود درهم تکیده و آشفته من است.
ودست یاریم را به سوی شما همراهان دراز می کنم، که در قوت بخشیدن به ترشحات ذهنم و در بالا بردن کیفیت وبلاگ دست مرا به گرمی بفشارید.
گاهی وقتها دلامون، حتی اگه میون دنیای از خوشی ها هم باشه، یهو تموم وجودش روغم و اندوه می گیره؛و بد جوری احساس بی کسی وغربت میکنه. و وقتی خودش رو یک تنه با کوله باری از تنهایی، تو جاده های سرد و بی روح دلتنگی می بینه،و با چشمهای خیره شده به انتهای جاده آروم آروم ترانه غربتش رو زیر لب زمزمه میکنه. چقدر این زمزمه ها شنیدنی، آخه چیزی که از دل تراوش کنه لاجرم بر دل هم می شینه.
دوست عزیزم، اگه دنبال همدمی هستی که توی بی کسی هات ترانه غربتت روبراش نجوا کنی، با جان ودل پذیرای تو هستم...
الان که داشتم فکرش ومیکردم یهو مثل دیونه ها خندم گرفت. اون همه شور و شوق، رویا و خیالهاهایی که بجای خواب توی تختخوابمون بود و از آینده ها برامون تعریف میکرد؛ و چه شبای که این فکر و خیالا لا لایی خوابمون بود.یادم روز اول که رفتم دانشگاه برای ثبت نام ،قرار بود بابا هم بیاد آخه بعضی از مدارکم دست بابا بود .ولی اون روز حسابی منو سر کار گذاشت. منم رفتم تو حیاط دانشگاه نشستم و به دانشجوهای ترم بالا نگاه حسرت آمیزی داشتم و با خودم میگفتم : که ای کاش منم ترم بالایی بودم تو این فکرا بودم .که نگاه سنگینی رو احساس کردم دیدم باباست دستش جلوی دهنش گرفته و آروم آروم می خنده، بعد با ایما و اشاره گفت: ای ناقلا کجا رو داری نگاه می کنی؟ به خودم که اومدم دیدم چندتا دختر جلوم نشستن و همینطور مثل دیونه ها ذل زدم بهشون و اونام دارن همینجور میخندن. ای بابا چه روزگارایی بود. حالا که خوب چشامو باز میکنم میبینم؛ ترم آخر هستیم و نزدیک امتهانا که من هیچی هنوز نخوندم خوب دیگه بریم کمی با درسا دست و پنجه نرم کنیم. اکه شما هم ترم آخر هستید با من موافقید که چقدر زمان به سرعت داره میگذره دریغ از لحظه ای درنگ ...

چه زیباست گم شدن در میان تاب گیسوانت
وچه زیباست از فرط شوق با تو بودن
فریادهای کودکانه بر آوردن،
و این سو و آن سو دویدن
در اعماقی از وجودت.
و چه زیباست با تو بودن
با تو خفتن
با تو گفتن
از دلی که پر از حرفهای نا گفته است.
و چه زیباست با تو رفتن،
در میان جاده های سرد تنهایی.
و چه زیباست نام تو را خواندن
در لحظه های پر از غربت وآشفته بازاری.
و چه زیباست بی تو مردن
بی تو بستن
بی تو شستن
رخت و دست از این دنیای تکراری...

انریکه ایگلسیاس خواننده اسپانیایی ، که در هشتم ماه مه ۱۹۷۵ در مادرید (اسپانیا) دیده به جهان گشود.
او پسر خواننده معروف اسپانیایی خولیو ایگلسیاس است ؛ و سبک خوانندگیش لاتین می باشد. به نظر من او جدا از اینکه یه خواننده تراز اول و حرفه ای می باشد، یکی از دلایل بارز موفقیتش، رمانتیک وبا احساس برخورد کردن او با مخاطبین خود است . و این را در اکثر کلیپهایش می توان به وضوح مشاهده کرد...
دوست عزیز، نظر شما در مورد تیپ خواننده گی انریکه چی می تونه باشه؟...

معزرت... خوب اینم یه واقعیت، ولی به یه زبون دیگه ای...
...يک روز يه نفر...
يه اسکناس هزار تومني ميبينه ، ورش ميداره ، بعد پرتش ميکنه ميگه : اه ما که از اين شانس ها نداريم...
![]()
![]()
یه نفر...
نشسته بوده سر جلسه كنكور. خلاصه سؤالها رو پخش ميكنند و یارو هم اول يك پنج دقيقهاي مبهوت به سؤالا خيره ميشه ، بعد يك پنج تومني از جيبش درمياره شروع ميكنه تند تند شير يا خط كردن و پاسخ نامه رو پر كردن. بعد 40-50 دقيقه يارو ممتحنه ميبينه طرف خيس عرق شده ، هي داره يك سكه رو ميندازه بالا ، زير لب فحش ميده. ميره جلو ميپرسه: داري چيكار ميكني؟ طرف ميگه: همه سوالا رو جواب دادم، دارم جوابامو چك ميكنم...
...دیدی زیر کاریکاتورا می نویسن بدون شرح، خوب اینم بدون شرح...

مکانیک با اندام ورزیده دیده بودی؟ ول کن، همون بدون شرح بهتره...

ایران همیشه قهرمان...
یه کمی هم ورزشی بنویسم که نگن معتاد شده...


ایران چی کارش می کنه؟...
ناراحت نباش هیچ کاری نمی کنه وایمسه گل میخوره...

ایران ایران ایران ایران همیشه جاویدان ...

بار خدایا!
چگونه می شود، که از تو باشم
و رجعتم به تو باشد
با آنکه در من، سرشار از بی تو بودن موج میزند.
بار خدایا!
چگونه می شود،که همه وجودم تسبیح ترا گوید،
و نام آشنای ترا خواند،
و مجنون وار در تو محو گردد؟
در حالی که امواج سهمگینی از پلیدی در من موج میزند.
بار خدایا!
ای آنکه که خود بی حساب می بخشی
به آنکه دوست می داری
ای آنکه خود عشق وهمه خوبیها را سر چشمه ای
ای آنکه رحمتت را همواره بر نیک بد روانه ساخته ای
چنان کن،
که جوی باری از عشقت در من رخنه کند
و مرا غرق بر این سازد
وچنان در تو محو گردم،
که تهی تر از عدم گردم.

نفرین به انتظار
ونفرین به لحظه هایی، که بر انتظار تو بود
وهزاران نفرین، به لحظه دیدار با تو
که بیچاره کننده ترینِ منِ خراباتی بود.
و نفرین به تو وعشق سیاهت،
که تسخیر گر وجود پراز عشق پاک من بود.
و نفرین به چشمان سیاه و کلام پر از نیرنگت
که هر نظرت دیوانه کننده ترین
و کلامت آواره کننده ترین زندگیم بود.
و نفرین بر این دل ساده لوح من
که عاشقانه می پرسدیدت
بی آنکه بداند تو کیستی،
و از کدامین قبیله ای؟
و نفرین به هر چه عشق بازی ست
که ویران گر وجود خراب من بود...